أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

184

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

10 . ابن عرس 1 - راسو [ ابن عرس ] معروف است و به يونانى موغالى 2 [ ناميده مىشود ] . از صفرايش استفاده مىكنند . پولس در ابدال 3 مىگويد : صفراى ميمون ( 4 ) جانشين [ صفراى راسو ] و صفراى راسو جانشين صفراى افعى مىشود . ( 1 ) . Mustelidae , Putorius vulgaris Briss ؛ غافقى ، 114 ؛ Lane ، 263 . ( 2 ) . . اما در فرهنگ يونان باستان به روسى ، ص 1112 به عنوان موش كور ( sorex araneus ) تعريف مىشود . ديگران مىپندارند كه اين موش صحرايى است . غافقى ، ص 232 ، يادداشت 1 . ديوسكوريد ، II ، 26 راسو را به نام توصيف مىكند . ابن بيطار ، تفسير ( 12 ب ) : موغالى - ابن عرس است . ( 3 ) . الابدال . يوحنا بن ماسويه نيز اثرى مشابه دارد . نك . شمارهء 37 . 11 . شجرهء ابراهيم 1 ( پنج انگشت ) 2 مىگويند كه [ شجرهء ابراهيم ] در نواحى بابل مىرويد و بزرگ مىشود . برگ‌هايش پرشمار و گل‌هايش زرد خوشبوست كه « برم » 3 ناميده مىشود . ساكنان سورا [ گل‌هايش ] را مىبويند و با اين كار ، خير و بركت مىطلبند . 4 ( 1 ) . نسخهء الف . افزودن واژهء « شجره » به خود عنوان ، ترتيب الفبايى را تا اندازه‌اى برهم زده است . ( 2 ) . اين تشخيص را به دلايل زير انجام داده‌ايم : 1 . در ميمون ، 308 گفته شده است كه « شجرهء ابراهيم » نام ديگر « پنج انگشت » - Vitex agnus castus L . است ، نك . شمارهء 181 . 2 . در ابن بيطار ، تفسير ( 7 ب - 8 الف ) گفته شده است كه اغنس ( در دست‌نويس اشتباها « اغيس » نوشته شده ) « شجرهء ابراهيم » است ، و ديوسكوريد ، I ، 110 همان . Vitex agnus castus L است ، ميمون ، 308 ؛ اننكوف ، 383 . 3 . « شجرهء ابراهيم » ظاهرا ترجمهء مستقيم يونانى - Vitex agnus castus L . است ، III , Low ، 493 . ( 3 ) . البرم قس . I , Dozy ، 77 . ( 4 ) . « شجرهء ابراهيم » ، « در قديم نماد بىگناهى و پاكدامنى بود » . اننكوف ، 383 . قس . با گفتهء بيرونى در شمارهء 181 .